هرکس خود را نشناسد، به غير خود نادانتر باشد . [امام علي عليه السلام]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387

يافاتح


چقدر برام سخته که باور کنم.همش به خودم ميگم :


خوب ميشه ،علاقمند ميشه،عادت ميکنه يا...يا اينکه صبر ميکنه!!!!


ديگه جدي جدي داره حرف ازجدايي ميزنه !


هيچ وقت اون روزي که بهم زنگ زدو خبر ازدواجشو داد،


يادم نميره.چقدرذوق زده بود!


همش ميگفت :آقاي دکتراينو گفتند ، آقاي دکتر اونو گفتند،...


اما الان که فکر ميکنم ميبينم حتي همون روزاي اول هم مثل بقيه ي نوعروسا


خوشحال نبود و از ته دل نمي خنديد.


يادمه يه هفته قبل از مراسم عقد بهم زنگ زد و گفت :


شماره ي يه مشاور خيلي خوب را بده ،خيلي(؟!) شک دارم...


حالا از هر دو تا جمله اي که ميگه يکيش نفرين به همون مشاورس!


حالا ديگه حتي يه بارم شوهرشا آقاي دکتر خطاب نميکنه.


حالا تازه چشماي بستشو باز کرده و داره با ذ ره بين دنبال عيوب آقاي دکتر ميگرده.


اون موقع ها شايد ذره بين نداشت !


يا شايد ذره بينش خراب بود!


  اما من در جريان بودم،اون مشاور تقصيري نداشت ،


آقاي دکتر هم بي تقصيره.


اون خودش هم قبول داره که فقط خودش مقصره ،فقط خودش!


اون از همون اول ميگفت،من قيافه ي اين آقا را دوست ندارم،


اين آقا خيلي آروم و متينه ،من از آدم زياد آروم خوشم نمياد و....


اما دکتر بودنش روي همه اين دوست نداشتن ها را پوشوند و


اونا را تبديل به دوست داشتن کرد .


حالا تازه بعد از سه سال زندگي به صرافت افتاده که ،


اي بابا! ديدي چي شد؟! يه سري چيزا در گذشته بوده که من دوست نداشتما !


حالا چون اين چيزا قابل تغيير نيستن ، ديگه ادامه زندگي را غير ممکن کرده.


درست نميدونم چرا اين پست را نوشتم.شايد به خاطر اينه که خيلي از


ماها توي ازدواج ميگيم : "کچليش کم آوازش"


اما واقعا مردش نيستيم که با اين کچليه کنار بيام.


توي ازدواج يه سري چيزاي فوق العاده مهم هست که خيلي از ماها فکر ميکنيم


خيلي مهم نيستند. يکي از اونا همين چيزيه که اين دوست من گرفتارش شده ،


توجه بي اندازه به موقعيت فرد و بي توجهي به مسائل عاطفي و جنسي !


بيشترماها معتقديم که ازدواجهايي که با منطق آغاز ميشه در نهايت حتما با سعادت همراهه،


اما من فکر ميکنم ازدواجي که بدون عشق ،صرفا با قواعد منطقي،آغاز بشه ،


بعد از يه مدت تبديل به دور باطل "سوختن و ساختن ميشه".


منظورم از عشق دقيقا اينه که آدم از تعامل با طرف مقابلش از هر لحاظ لذت ببره .


يعني چيز خاصي توي وجود اون طرف نباشه که اينو هر لحظه تحت فشار رواني قرار بده .


البته فهميدن اين موارد زيرکي خاصي نياز داره ولي اگه آدم دقيقا بدونه چه چيزايي را واقعا


دوست داره همسرش داشته باشه و چه مواردي راازش انزجار داره ،مقدار زيادي ازراه را


رفته .براي بقيش هم بايد رفتارهاي فرد را دقيقا زير نظر بگيره .


اين يه کم از تجربيات من بود. شما با حرفام موافقين؟    


 نوشته شده توسط سايه در شنبه 17/1/1387 و ساعت 1:20 عصر | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[11/5/1387- 5:4 ع] گل عفاف
[24/4/1387- 10:44 ع] دورنماي عمر!
[11/4/1387- 9:25 ص] باز هم حجاب!
[23/1/1387- 11:9 ص] زن ،اجتماع ،خود
[17/1/1387- 1:20 ع] يه ازدواج غم انگيز
[13/9/1386- 7:30 ص] اطاعت زن از شوهر(؟!)
[11/9/1386- 4:15 ع] تجرد و تأهل
[1/9/1386- 12:53 ع] شما هم موافقيد؟؟
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا