هرگاه تو را به خداى سبحان نيازى است در آغاز بر رسول خدا ( ص ) درود فرست ، سپس حاجت خود بخواه که خدا بزرگوارتر از آن است که بدو دو حاجت برند ، يکى را برآرد و ديگرى را باز دارد . [نهج البلاغه]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387

ياوافي


اللهم صل علي محمد و آل محمد


روايتي از حضرت رسول در اصول کافي با سند معتبر نقل شده،


به اين مضمون :


روزي پيغمبر اکرم از راهي عبور ميکردند. در راه چشمشان به شيطان افتاد.


ديدند شيطان بسيار نحيف و لاغر شده است .


از او پرسيدند:


چرا به اين حال تو را ميبينم ؟


شيطان گفت :


يارسول الله از دست امت شما در رنج و زحمت بسيارم !


حضرت فرمودند :


مگر امت من با تو چه کردند؟


گفت: يارسول الله ! امت تو شش خصلت دارند ،که اينها کمر مرا ميشکند:


1- شما کاري کرده ايد که آنها همديگر را دوست دارند و به هم که


ميرسند با هم مصافحه کرده ،همديگر را در آغوش ميگيرند.


2- هر وقت به هم ميرسند به هم سلام ميکنند و با اين سلام کينه ها


و دشمني هايشان از بين ميرود .اين براي من ناگوار است .


3- براي انجام هر کاري «إن شاءالله» ميگويند.


4- وقتي گناه ميکنند، فوري ناراحت ميشوند و تصميم به توبه ميگيرند.


5- مرتب صلوات ميفرستند.


6- براي آغاز هر کارشان «بسم الله الرحمن الرحيم» ميگويند .


با اين کارها دست مرا در برافروختن کينه ها و.. مي بندند .


 


اي شيطون ناقلا ! إن شاءالله که هميشه از دست اين امت ناراحت باشي.


«آمين يا رب العالمين» 


 


 نوشته شده توسط سايه در يکشنبه 18/9/1386 و ساعت 3:35 صبح | نظرات ديگران()

ياهادي


تاحالا ديدي ،وقتي دو نفر دعواشون ميشه ؛


هر کي از کنارشون رد ميشه ،حتي اگه نره از هم جداشون کنه،


بلند ميگه : بابا يه صلوات بفرس و تمومش کن !


تا حالا ديدي ،وقتي يه نفر عصباني ميشه و غضب همه وجودشو ميگيره؛


ناخودآگاه بلند بلند ،با خشم ميگه:


« اللهم صل علي محمد و آل محمد »


تا حالا شده ، حس کني کلافه اي ،پريشوني ، هيچي آرومت نميکنه؛


مدام دور خودت ميچرخي و زير زبوني هي ميگي:


« اللهم صل علي محمد و آل محمد »


تا حالا منتظر يه نفر بودي ،که خيلي از وقت اومدنش گذشته؟


مدام راه ميري ، ساعتو نگاه ميکني وبدون اينکه خودت متوجه باشي،زيرلب ميگي:


« اللهم صل علي محمد و آل محمد »


.


.


اينقدر از اين نمونه ها زيادن ،که هممون ميتونيم چندين مثال ازش بزنيم.


اما چرا؟!


آيا فقط به گفتنش عادت کرده ايم؟ همين؟!


چه سِري توشه ،که با اين ذکر آروم ميگيريم ؟


چرا بين اين همه ذکر که سفارش به گفتنش شده ايم ،


گير داديم به اين يکي؟


ميدوني ؟! اين ، يه ذکر مخصوصه .


من يکي که نه عقلم و نه قلبم ، هيچ کدوم قد نميده به اينکه بدونم ،چرا.


ولي همينو ميدونم که اگه آدما با صلوات زندگي کنن ؛


هميشه آروم ميمونند.


وقتي داره غيبت ميکنه يا ميشنوه ،يه هويي بگه :


« اللهم صل علي محمد و آل محمد »


بعدش ديگه ادامه نده.


و قتي منتظره يا غمگينه با خودش آروم آروم زمزمه کنه:


« اللهم صل علي محمد و آل محمد »


وقتي ميخواد به مامان و باباش ترش کنه و توي عصبانيت يه چيزي بگه،


به جاي اون حرف ،بره يه گوشه اي و چند بار بگه :


« اللهم صل علي محمد و آل محمد »


وقتي از دست مردم دوروبرش خسته شد و ديگه طاقت نداره؛


ميخواد يه بدوبيراهي بهشون بگه ،تا دلش حال بياد،


به جاي اون بگه :


 « اللهم صل علي محمد و آل محمد »


همه جا ، هر جايي که به ذهنت برسه ؛


ميشه با اين ذکر سحرآميز کاري کرد که به بهترين شکل ممکن؛


همه چيز پيش بره .


در واقع زندگي با صلوات ،يعني زندگي با خود خدا ؛


فکرشو بکن !


واي ! چقدر آدما اين جور وقتا ناز و خوردني ميشن .


پر از خدا ، پر از گذشت ، پر از حلم


 


 نوشته شده توسط سايه در پنجشنبه 15/9/1386 و ساعت 8:12 صبح | نظرات ديگران()

يا حليم


السلام عليک يا علي ابن موسي الرضا


تا حالا زياد شنيده ايم ،که دوستمون گفته :

خدا رحيمه.خدا مارو مي بره بهشت.
مارو نبره کي رو ببره؟


نه! امکان نداره .مارو که پيش کافرا نمي بره!
يعني ما با فرعون و نمرود هيچ فرقي نداريم؟


بابا! خود خدا گفته اميد داشته باشيد.
اميد به بخشش من.


خدا خيلي مهربونه؛
خدا با شيعيان علي ابن ابيطالب کاري نداره!


ما معتقد به دوازده تا امام هستيم،
ان شاءالله شفيعمون ميشن.


من به کرات اين حرف ها را از آدمهاي دورو برم ميشنوم.خودم هم مصرانه به کار ميبرم.


اميد بزرگترين سرمايه براي ادامه دادن راه رسيدن به خداست.اگه اميد نباشه ،وقتي به گذشته پر گناهمون نگاه


ميکنيم ،قدرت ادامه دادن را از دست ميديم.فقط اميده که مارو پيش ميبره.اصلا در روايات داريم که ،نااميدي شرک به خداست.


چون نااميدي از اينجا ناشي ميشه که انسان فکر کنه،نعوذ باالله ،خدا نميتونه يا نداره که خواسته هاي مارو نميده.


 اما اين اميدي که خداوند سفارش به داشتنش کرده اند ،همون اميدي است که ما داريم؟؟
اين اميد ،همون آرزوست؟که ميگن داشتنش بر جوانان عيب نيست؟
حالا چرا بر جوونا؟پيرها که يه جورايي به مرگ نزديکترند؟


از آيات و روايات ميشه فهميد که آرزو با اميد(به تعبير قرآن،رجاء) و با حماقت (اميد بي فايده) خيلي فرق داره!


با يک مثال ميگم. يه دانه را در نظر بگيريد؛


اگه من در بهار دونه اي توي خاک نکارم و تابستون منتظر سنبل باشم ،شما به من چي ميگيد؟
حتما ميگيد :چه نادون! اين عين حماقته! اصلا بهم ميخندي .مثل همون طنزي که چند وقت قبل از روستاي خيالي برره پخش ميشد!

پس اين حرف که ما از بعضي ها ميشنويم ،که تا بهشون ميگي :اين آهنگ رو گوش نده،مراقب حجابت باش،توي اون مجلس شرکت نکن و....
ميگند:اي بابا! گير ميدي ها ! خدا توي دل ماست .اصلا تو کارت اشتباهه که اينقدر املي !


احمقانه ترين ، احمقانه ترين ،احمقانه ترين ؛
حرفي که ميشه زد ،اينه که خدا با دل آدما کار داره .ما اميد داريم بهش.
خوب داشته باشيد! اگه برره ايها نتيجه ديدند،شما هم ميبينيد.اينجاها اصلا اميد مصداق پيدا نميکنه،که بخوايم از خدا انتظارش رو داشت.


حالا در نظر بگيريد؛ من يه دونه ي خيلي خوب و اصلاح شده را بردارم داخل يه شوره زار بکارمش.بعد هي آبش بدم و بهش برسم و منتظر
باشم سنبل بده.به نظر شما چه محصولي دستمو ميگيره؟


اينو بهش ميگن ،آرزو !!
تا وقتي که عمل ميکنيم ،ولي قلبمون پر از غير خداست،چطوري ميشه به رحمت خدا اميد داشت.


آخه نمازي که خدا گفته پنج وعده بخون ،برا چي گفته ؟قربونش برم ،گفته کله سحر ؛وسط خواب ناز ،پاشو آب بزن به صورتت تا خواب از سرت بپره
(تازه مستحبه با آب سرد بزني که حسابي بپره!) بعدش بيا نماز بخون ؛ آيا براي اين خواسته ،که جلوش يه کم دولا و راست بشيم، 


 يا براش چند تا جمله عربي بخونيم و بعدش دوباره با سر بپريم توي رختخواب؟؟!!!
نه! نه!


اصلا با اينجور عمل ها نميشه به وادي بندگي راه پيدا کرد.اينجا هم اميد نميتونه سودي به حالمون داشته باشه.
خداوند از ما قلب وعمل را با هم ميخواد.


رجاء ،که يک مفهوم بسيار عالي و غني است ،براي نجات ماست.


اگر قلبمونو از غير خدا خالي کنيم؛


بعدش اون جوري که او خواسته ،


مطابق با احکام ،نه مطابق با قول و نظر خودمون و بقيه ،عمل کنيم؛


اونوقته که بايد اميد داشته باشيم که او از روي لطف و رحمتش اعمال ما را بپذيره.


زيرا پيامبر(ص) با اون همه عظمتشون فرمودند:


«ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک»


   


 نوشته شده توسط سايه در جمعه 2/9/1386 و ساعت 8:1 صبح | نظرات ديگران()

يا هادي


يه حديث قدسي داريم که خداوند ميفرمايند ؛ به عزتم قسم،هيچگاه دو خوف با هم در وجود بنده ام جمع نميشود،


و هيچ گاه دو  محبت با هم در قلب بنده ام جمع نميشود و......


اين معنيش اينه که : «تا وقتي که از موش و سوسک و آينده و روزي و حرف مردم و........                                              ميترسي،خوف خدا توي دلت خونه نميکنه.»


و يقين داشته باش تا وقتي که خوف خدا توي دلت نباشه ‍،نميتوني از گناه دوري کني.


و « تا وقتي که محبت غير خدا مثل مال و فرزندو مقام و شهرت و .. توي قلبت جا خوش کرده ،                                        خبري از محبت خدا نميشه.»   


 نوشته شده توسط سايه در چهارشنبه 23/8/1386 و ساعت 6:7 صبح | نظرات ديگران()
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[11/5/1387- 5:4 ع] گل عفاف
[24/4/1387- 10:44 ع] دورنماي عمر!
[11/4/1387- 9:25 ص] باز هم حجاب!
[23/1/1387- 11:9 ص] زن ،اجتماع ،خود
[17/1/1387- 1:20 ع] يه ازدواج غم انگيز
[13/9/1386- 7:30 ص] اطاعت زن از شوهر(؟!)
[11/9/1386- 4:15 ع] تجرد و تأهل
[1/9/1386- 12:53 ع] شما هم موافقيد؟؟
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا