هنگامی که نزد دانشمندی می نشینی، برای شنیدن حریصتر از گفتن باش وخوب گوش دادن را مانند خوب گفتن یاد بگیر و سخن کسی را قطع مکن . [امام علی علیه السلام]
امروز: پنجشنبه 3 مرداد 1387
   1   2      >

یاکریم و یارب


دورنمای عمر



طی شد این عمر،تودانی به چه سان


پوچ و بس تند،چنان باد دمان        


همه تقصیر من است ،این که خود میدانم


                      که نکردم فکری،که تأمل ننمودم،روزی،ساعتی یا آنی   


که چه سان می گذرد عمر گران؟        


کودکی رفت به بازی ،به فراغت،به نشاط                      


                  فارغ از نیک وبدومرگ و حیات   


               همه گفتند:کنون تا بچه است،بگذارید بخندد شادان     


                       که پس از این دگرش،فرصت خندیدن نیست      


                                          بایدش نالیدن


من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو


نتوان خندیدن


هیچ کس نیزنگفت،زندگی چیست؟چرا می آییم؟


بعد از این چند صباح ،به کجا باید رفت؟


                                              با کدامین توشه ،به سفر باید رفت؟


                                          من نپرسیدم هیچ،هیچ کس نیز نگفت


نوجوانی سپری گشت به بازی،به فراغت،به نشاط


فارغ از نیک و بد ومرگ و حیات


بعد از آن باز نفهمیدم من ،که چه سان عمر گذشت؟


لیک گفتند همه :که جوان است هنوز،               


بگذاریدجوانی بکند،بهره ازعمر برد،کام رانی بکند


بگذارید که خوش باشد ومست                         


بعد از این نیز،بر اوعمری هست    


یک نفر بانگ برآورد که او                                


از هم اکنون بایدفکر آینده کند


دیگری آوا داد:که چو فردا بشود،فکر فردا بکند


سومی گفت:همان گونه که دیروزش رفت،    


بگذرد امروزش،همچنین فردایش                


با همه این احوال،من نپرسیدم هیچ               


به چه سان دی بگذشت؟


آن همه قدرت و نیروی عظیم،به چه ره مصرف گشت؟


نه تفکر،نه تعمق و نه اندیشه دمی                          


عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی


چه توانی که زکف دادم مفت                               


من نفهمیدم وکس نیزمرا هیچ نگفت


قدرت اهل شباب،می توانست مرا تا به خدا پیش برد


لیک بیهوده تلف گشت جوانی ،هیهات


آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه؟            


            رهنمایم بودند


عمرشان طی شد،بیهوده و بی ارزش و کار             


ومرا می گفتند که چو آنان باشم                            


که چو آنان دائم،فکر خوردن باشم


فکر گشتن باشم،فکر تأمین معاش


فکر ثروت باشم


فکریک زندگی بی جنجال،فکرهمسر باشم                 


کس مرا هیچ نگفت:                                            


زندگی ثروت نیست                


زندگی داشتن همسر نیست


زندگانی کردن،فکرخود بودن و غافل زبودن جهان بودن نیست


                                من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت


و صدافسوس که چون عمرگذشت،معنی اش فهمیدم             


حال می پندارم،هدف از زیستن این است رفیق                   


   من شدم خلق که با عزمی جزم،پای از بند هواها گسلم


پای در راه حقایق بنهم،با دلی آسوده                                 


فارغ از شهوت و آز وحسد و کینه و بخل


مملو از عشق و جوانمردی و علم                                   


در ره کشف حقایق کوشم                        


زره جنگ، برای بد و ناحق پوشم


               ره حق پویم و حق جویم وبس حق گویم


آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم                           


شمع راه دگران گردم و با شعله خویش     


         ره نمایم به همه، گرچه سراپا سوزم


من شدم خلق که مثمر باشم                                             


نه چنین زائد و بی جوش و خروش


عمر بر باد و به حسرت خاموش                                     


                       ای صد افسوس که چون عمر گذشت،معنی اش فهمیدم


 


 


 نوشته شده توسط سایه در دوشنبه 24/4/1387 و ساعت 10:44 عصر | نظرات دیگران()

یاناظر


اللهم صل علی محمد و آل محمد


بعضی وقتهاباخودم فکر میکنم،


ای وای چقدرمن بدبختم !


چقدر تا آخرعمرباید با سختی زندگی کنم!


چقدر تابستونا باهاش گرممه!


چقدرزمستونابرای جمع کردنش مشکل دارم!


حتی بعضی وقتها ازاینم جلوترمی رم .میگم،


خدایا آخه چرا منو زن آفریدی؟


چرا من باید اینهمه محدودیت و سختی رو تحمل کنم؟


چون آقایون دلشون نخواد!؟!


اونا هم آزادورها باشن،هم ما ملاحظه ی دلشونو بکنیم؟!!!


خلاصه خیلی ازاین حرفا(البته بعضی وقتا)به خودموخدای خودم میزنم.


حتی الان که تابستونه و هوا ماشاالله آتیش میسوزونه،


از بیرون که میام خونه ،چادرمو برمیدارم و پرت میکنم یه گوشه


وهمش به زمین وزمون بدوبیراه میگم!!!!


این سختی ها یه چیز واضح و بی بروبرگرده.


ولی،هیچ وقت شک نکردم که ،این طوری بودن ،بهترین بودنه.


فکر میکنم ،این خیلی عاقلانه تره که آدم به اون چیزی گوش کنه ،


که با وجود سختی های زودگذرش،یه منفعت خیلی خیلی


بزرگ براش داشته باشه ،تا اینکه به حرف دلی گوش کنه


که شعارش اینه:این(؟!)لحظه را عشقه!


به نظر من،حجاب با همه ی سختی هایی که داره ؛


یه چیزی داره ،که اون چیز برای من فوق العاده اهمیت داره.


اینقدر که حاضرم به خاطرش همه ی همشو تحمل کنم.


البته چون ظرفیت بالایی ندارم،باغرزدن !


اون گوهر بی بدیل اینه که ،


"حجاب به من آزادی فکر و روح میده."


وقتی توی خیابون میبینم بعضی از افراد،شاید ساعتها وقت


وکلی پول بی زبونو،صرف کرده،


تا اینکه از سر تا پاش ست باشه ،خوشگل باشه و روی مد(؟!!)،


اونم معلوم نیست برای کی یا چی،


به خودم،به چادرم ،به خدای همه چیزدونم وبه همه ی اونایی که کمکم


میکنن تا یان طوری باشم؛عشق میورزم و افتخار میکنم.


از نظر من ،اونی که حجاب داره (حجاب ازهرنوع ولی با مفهوم واقعی آن)،


فقط سختی وسنگینیه یه چادرو بایدتحمل کنه ،


اما اونی که با این گوهر انس نداره ،هر روز وهرلحظه در بند


هزاران چیزه که جلوی فکر کردن و رشد و بالندگی روحی ،


فکری و اجتماعیشومیگیره.


صددرصدمیگیره،شک نکن!


از طرف دیگه هم وقتی درست ومنصفانه نگاه میکنم؛


می بینم مردهاهم کمترازمن محدودیت ندارند،


هرکس از نوع خودش وبا مختصات ویژه.


اونا هم بایددر نوع پوشش و نگاه وبرخوردهاشون،


مسائل عمده ای را رعایت کنن هرچند....!!


فکر کردن به این مفاهیم همه ی چیزایی که خداوند برام قرار داده را


زیبا و شیرین میکنه.یا حداقل قابل تحمل! 


 


 نوشته شده توسط سایه در سه‏شنبه 11/4/1387 و ساعت 9:25 صبح | نظرات دیگران()

یاعزیز


اللهم صل علی محمد و آل محمد


یادمه وقتی دانشجو بودم ،توی دانشگاه یه جلسه ای در مورد مسائل زنان تشکیل شده بود،


توی اون جلسه ،یکی از آقایون رفت پشت تریبون و گفت :


قبل از این جلسه یه پیامک فرستادم به مادرم و گفتم که من میخوام به جلسه ای در مورد


مسائل زنان بروم ،شما چه نظری در این مورد دارید؟


مامانم  گفتند،من نظر خاصی ندارم ،اما همین را میتونم بگم که،


همین که یک همچین جلسه ای تشکیل شده ،به مفهوم اینه که این موضوع از اهمیت


ویژه ای برخورداره و مسائل نامشخصی در موردش وجود داره!


........................................................


حالا من هم میخوام از این مسأله این استفاده را بکنم که ،


چرا تا حالا یه همایش تشکیل نشده که موضوعش "فعالیت اجتماعی مرد" باشه؟


اینکه ما میایم در مورد چگونگی فعالیت زن در اجتماع بحث میکنیم ،


به این مفهومه که زنان در شرایط ویژه و خاصی باید در اجتماع حضور داشته باشند.


 ما بایدانتظار داشته باشیم اجتماع تبدیل به محیطی بشود که زن و مرد


به طورکاملا عادلانه ( ونه الزاما مساوی ) به کار و تحصیل بپردازند.


این به نفع زنان نیست که ما از اجتماع انتظار تساوی داشته باشیم !


زنان از هر لحاظ در شرایط ویژه ای هستند ،پس لزوما باید قوانین ویژه ای


را در مورد آنها انتظار داشته باشیم .


بسیاری از خانمها باید از هر لحاظ مورد حمایت قرار بگیرند،


چون واقعا میتونند عناصر مفید و بی رقیبی در صحنه اجتماع باشند.


اما از همین قشر، تعدادی وجود دارند که نباید به اجتماع پا بگذارند ،


چون نه تنها  نمیتوانند کاری برای جامعه انجام بدهند ،بلکه مانعی برای


بروز بسیاری از استعدادهای دیگر هم خواهند بود.


از جهت دیگر،تعدادی از رشته های تحصیلی و شغلی وجود دارند که


باید از ورود زنان به آنها جلوگیری بشه .


شاید الان هر کسی اینو بخونه بگه عجب نظریاتی !


از عهد بوق و ماشین دودی اومده !!


من خودم زنی هستم که فارغ التحصیل از یک رشته ی فنی مهندسی هستم


ولی دارم این نظر را ابراز میکنم .


چون این مسائل را نباید با لجبازی و حس برتری جویی همراه کرد .


در جامعه، اگرهرکسی سر جای خودش و به درستی قرار بگیره ،


صد در صد نتایح بسیار مفیدتری حاصل میشه.


    تا اینکه هر کسی صرفا بر اساس اون چیزی که حس میکنه دوست داره ،


توی جامعه حاضر بشه.


بعضی از رشته ها و مشاغل هم وجود داره که صرفا یک زن میتونه از عهده ی اونها


بر بیاد، که این مشاغل بسیار زیاد و متنوع هستند.


به هر ترتیب ، مطلق نگری در مسأله زنان ،تنها نتیجه ای که برای جامعه


به دنبال خواهد داشت ،خسته کردن و بی اثر کردن زنان در عرصه هاییست


که یک مرد هم میتونه انجام بدهد و خالی موندن عرصه های مورد نیاز به زنان


از وجود و استعدادها و تواناییهای اونهاست.


به امید روزی که هر کسی نه به دنبال ارضاء من خود بلکه به دنبال انجام وظایف خود باشد.


 


 


 نوشته شده توسط سایه در جمعه 23/1/1387 و ساعت 11:9 صبح | نظرات دیگران()

یافاتح


چقدر برام سخته که باور کنم.همش به خودم میگم :


خوب میشه ،علاقمند میشه،عادت میکنه یا...یا اینکه صبر میکنه!!!!


دیگه جدی جدی داره حرف ازجدایی میزنه !


هیچ وقت اون روزی که بهم زنگ زدو خبر ازدواجشو داد،


یادم نمیره.چقدرذوق زده بود!


همش میگفت :آقای دکتراینو گفتند ، آقای دکتر اونو گفتند،...


اما الان که فکر میکنم میبینم حتی همون روزای اول هم مثل بقیه ی نوعروسا


خوشحال نبود و از ته دل نمی خندید.


یادمه یه هفته قبل از مراسم عقد بهم زنگ زد و گفت :


شماره ی یه مشاور خیلی خوب را بده ،خیلی(؟!) شک دارم...


حالا از هر دو تا جمله ای که میگه یکیش نفرین به همون مشاورس!


حالا دیگه حتی یه بارم شوهرشا آقای دکتر خطاب نمیکنه.


حالا تازه چشمای بستشو باز کرده و داره با ذ ره بین دنبال عیوب آقای دکتر میگرده.


اون موقع ها شاید ذره بین نداشت !


یا شاید ذره بینش خراب بود!


  اما من در جریان بودم،اون مشاور تقصیری نداشت ،


آقای دکتر هم بی تقصیره.


اون خودش هم قبول داره که فقط خودش مقصره ،فقط خودش!


اون از همون اول میگفت،من قیافه ی این آقا را دوست ندارم،


این آقا خیلی آروم و متینه ،من از آدم زیاد آروم خوشم نمیاد و....


اما دکتر بودنش روی همه این دوست نداشتن ها را پوشوند و


اونا را تبدیل به دوست داشتن کرد .


حالا تازه بعد از سه سال زندگی به صرافت افتاده که ،


ای بابا! دیدی چی شد؟! یه سری چیزا در گذشته بوده که من دوست نداشتما !


حالا چون این چیزا قابل تغییر نیستن ، دیگه ادامه زندگی را غیر ممکن کرده.


درست نمیدونم چرا این پست را نوشتم.شاید به خاطر اینه که خیلی از


ماها توی ازدواج میگیم : "کچلیش کم آوازش"


اما واقعا مردش نیستیم که با این کچلیه کنار بیام.


توی ازدواج یه سری چیزای فوق العاده مهم هست که خیلی از ماها فکر میکنیم


خیلی مهم نیستند. یکی از اونا همین چیزیه که این دوست من گرفتارش شده ،


توجه بی اندازه به موقعیت فرد و بی توجهی به مسائل عاطفی و جنسی !


بیشترماها معتقدیم که ازدواجهایی که با منطق آغاز میشه در نهایت حتما با سعادت همراهه،


اما من فکر میکنم ازدواجی که بدون عشق ،صرفا با قواعد منطقی،آغاز بشه ،


بعد از یه مدت تبدیل به دور باطل "سوختن و ساختن میشه".


منظورم از عشق دقیقا اینه که آدم از تعامل با طرف مقابلش از هر لحاظ لذت ببره .


یعنی چیز خاصی توی وجود اون طرف نباشه که اینو هر لحظه تحت فشار روانی قرار بده .


البته فهمیدن این موارد زیرکی خاصی نیاز داره ولی اگه آدم دقیقا بدونه چه چیزایی را واقعا


دوست داره همسرش داشته باشه و چه مواردی راازش انزجار داره ،مقدار زیادی ازراه را


رفته .برای بقیش هم باید رفتارهای فرد را دقیقا زیر نظر بگیره .


این یه کم از تجربیات من بود. شما با حرفام موافقین؟    


 نوشته شده توسط سایه در شنبه 17/1/1387 و ساعت 1:20 عصر | نظرات دیگران()

یافتاح


چند وقت پیش ،داشتم توی اینترنت می چرخیدم ؛


خیلی اتفاقی ،چند تا مقاله پیدا کردم ،که نویسنده هاش دل پری از این مسأله


اطاعت زن از شوهر داشتند .


گفتم ،اینم عجب معضلی بوده و ما خبر نداشتیم ها .


آقا ! کل اسلام را باهاش زیر سؤال برده بودند.


بابا جل الخالق ها ! اینقدر بلد بودند قلم فرسایی کنند ،


که وقتی تا آخر مقاله را خوندم ،از خودم (به عنوان موجودی مظلوم)


و از همسرم (به عنوان عضوی از یک گروه خیلی _زیاد خیلی_ظالم) ،


و همه بشریت ؛نفرت داشتم !!


من که تا حالا ،تو این باغا نبودمو جدایی بین خودم و همسرم


حس نمیکردم ، حالا شده بودم یه آدم لجول و بد اخلاق !


حس میکردم ؛ هر حرفی که میزنه در راستای همون اطاعته است ،


خیلی با اکراه زیر بار حرفاش میرفتم _اونم از ترس خدا_


خلاصه چند روزی این مسأله فکرمو به خودش مشغول کرده بود ،


تا اینکه فرصتی پیش اومد ؛ تا با یک نفر که اطلاعات فقهی خوبی داشت ،


راجع به این موضوع صحبت کنم .


ازش پرسیدم :


بابا ! این مسأله اطاعت زن از شوهر چیه ؟!


چرا اینقدر حرف و نقل به پا کرده ؟!


ایشون جواب داد:


اطاعت زن از شوهر در شرع مطرح شده و شامل سه مورد است:


1- تمکین خاص زن از شوهر


2- اجازه خروج از منزل


3- پرهیز از متنفرات 


بهش گفتم :


ببین داداش من ،درست توضیح بده ؛ ببینم موضوع از چه قراره؟!


گزینه مزینه و این سوسول بازیها به درد من نمیخوره .


انصافا اونم سنگ تموم گذاشت.از سیر تا پیاز را برام توضیح داد.


گفتش :


گزینه یک که علتش واضحه !!


خداوند از اون جایی که خودشون بهتر این موجود عجیبی که 


خلق کرده اند را کامل میشناسند ،


(منونمیگفت عجیبا!)


این حق را برای اون موجود عجیب و این تکلیف را برای زن قرار داده اند.


بعدش تا من اومدم دهانمو باز کنم ، گفتش :


دیگه بیشتر از این سؤال نکن ،که نمیتونم توضیح بدم !


گفتم سؤال نکن ! میزنم.....إإإإإإ ....چی کار میکنی؟!


بعد ادامه داد:


مورد دوم هم که خروج از منزله ،


به مدیریت مرد در خانواده برمیگرده .


و اینکه خداوند مرد را مدیر و سرپرسته خانواده معرفی کرده است .


ولی اینکه چرا این مسئولیت سنگین به مرد واگذار شده ،


علت های روانشناسی و جامعه شناسی متعددی داره ،


که اگه الان بخوام برات بگم از موضوع اصلی مون فاصله میگیریم.


باشه سر فرصت !


تو دلم گفتم :آره جون خودت ! 


بگذریم ،ایشون ادامه داد:


البته این مورد را با شرط ضمن عقد میشه در راستای 


خواسته های زن کنترل کرد .


گفتم :یعنی چه جورکی ؟!


گفتش :خانم ها میتونند هر موردی که براشون مهمه ،


مثل ادامه تحصیل تا آآآ...خر عمر (بامد کشیده بخوانید!)


یا کار کردن بیرون از منزل (مثلا تا بوق سگ!)


یا زندگی در یه محل خاص و... .


حتی جزئی ترین مسائل را هم میشه در این شرط وارد کرد .


البته اگه اون موقع تو گیرودار عاشقی نباشن و حواسشون به این چیزا باشه !


باخودم گفتم :خوب اینم برا خودش یه حرفیه !  


یه چیزی گفت که من برام زیاد جالب بود .


گفتش : حتی اگه یه خانم اون موقع که ازدواج میکنه ،


سر کار میرفته، مرد بعدا حق نداره بهش بگه :نرو


چون اون خودش در واقع یه شرط عملی است . 


البته ایشون نظر شخصی شون ، این بود که ؛


این مورد (مورد2)به استحکام خانواده خیییییلی(غلیظ ادا شود!) 


 کمک میکنه . چون از هرکی هرکی ، هرج و مرج ، تظاهرات ،


تجمع ،توقف بی جاو خلاصه همه چی دیگه ، جلوگیری میکنه .


و اما مورد سوم ، یعنی پرهیز از متنفرات ؛


من یکی که تا حالا نمیدونستم اینم جزء موارد اطاعته !


گفتش : این یعنی زن در خانه لباس یا مدل مو یا عطر و.. را که مرد


    از اون متنفر است را استفاده نکنه .اینم به خاطر اینه که وقتایی که


خانمها با همسرشون مشکلی پیدا میکنن ،جزء اولین اثرات روحیشون اینه که،


علاقه ای به رسیدن به خودشون نشون نمیدن و در واقع این ،یک حکم


کاملا کارشناسی شده است .چون در واقع این بی مهری ها و لجبازیها


از طرف خانم ها که کانون مهر و لطافت و زیبایی توی خونه هستن؛


اوضاع را روز به روز بدتر و متشنج تر میکنه .


در واقع خداوند با این حکم خواسته اند ،زودتر صلح بر قرار بشه ،


چون در حالت های عادی که خانم ها اینقدر خوش ذوق و با سلیقه اند ،


که به هیچ عنوان از متنفرات استفاده نمیکنند.


بهش گفتم : 


چرا خدا برای مردها این چیزها را قرار نداده ؟!


آقا چشمتون روز بد نبینه (إن شاءالله) ؛


وقتی من اینو گفتم ،عصبانی شد و گفت : 


آخه تو هم شدی مسلمون ؟!!


چقدر سؤال میپرسی ؟!


خوب برای اونا هم کلی احکام دیگه گذاشته دیگه !


اصلا اگه من همه سؤالای دنیا را هم به تو جواب بدم ها ،


بازم تو میگی : آخه چرا این؟! آخه چرااون؟! آخه چرا اینطوری؟! و..


خلاصه مارو شست و گذاشت کنار!


بعد از خشک شدن اینجانب ،بقیه بحث را پیش گرفتیم.


بهش گفتم : خوب من که نمیتونم در ذهنمو ببندم و دم درش بنویسم:


« ورود هر گونه سؤال و شبهه اکیدأ ممنوع . متشکریم »


میتونم؟!


گفتش : نه ! ولی دو تا چیز ، همیشه گوشه ذهنت باشه :


یکی اینکه تمام احکام خداوند در راستای استحکام روابط خانوادگی و


متناسب با روحیات اعضای خانواده است.


و دوم اینکه ما حکمت خیلی از احکام را نمیتونیم بفهمیم ؛


چون ما محاله که به اندازه خالقمون ، بتونیم خودمونو بشناسیم .


اینجاها وظیفمون اینه که با تعبد اینگونه مسائل را قبول کنیم .


درسته جانم ؟؟


دیدم  انصافا راست میگه .


اصلا شاید علت اینکه توی شهادتین ، ما اول باید بگیم:


« أشهد أن لا إله الا الله »


و بعد از اون بگیم :


« أشهد أن محمد رسول الله »


اینه که ،در بدو ورود به دین ؛اول باید خداوند را به عنوان


همه کاره و ولی نعمت بپذیری ،بعدش از رسولش که دستور زندگی را 


از طرف اون همه کارت، برات میاره ،پیروی کنی .


پس اصل قبول دین تعبدی بودن اونه و هر چیزی که از طرف خداست ؛


باید اولش بپذیری و بدون چون وچرا عمل کنی ؛


بعدش اگه خواستی حکمت بعضی هاشو بدونی بری توی احادیث


و روایات بگردی تا پیداکنی.


ولی ماها متأسفانه که اسم خودمون را هم میزاریم مسلمون ؛


میایم اول میبینیم ، حقوق بشر و بقیه عالم چی میگند؛


بعدش میخایم دین را باهاش تطبیق بدیم .


من نمیدونم ! کافر شدن مگه شاخ و دم داره ؟!


همین که خدا را به عنوان همه کارت قبول نکردی کفر دیگه !!


در ضمن من به عنوان یک زن مسلمان ،


به همه دنیا اعلام میکنم :


« ما نیازی به دفاع هیچ کس _از حقوقمان_ نداریم .»


دین ما کامل ترین و بی نظیرترین الگوی زندگی است.


و در هر جا ، جز مصلحت و سعادت دنیا و آخرت ما


چیز دیگری نخواسته است.


شما هم اگر اینقدر مهربان و دلسوز هستید ،


اول مشکلات روزافزون خودتون را حل کنید ؛


بعد برین سراغ مشکلات بقیه کشورها !


«والسلام»


 نوشته شده توسط سایه در سه‏شنبه 13/9/1386 و ساعت 7:30 صبح | نظرات دیگران()
   1   2      >
 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[24/4/1387- 10:44 ع] دورنمای عمر!
[11/4/1387- 9:25 ص] باز هم حجاب!
[23/1/1387- 11:9 ص] زن ،اجتماع ،خود
[17/1/1387- 1:20 ع] یه ازدواج غم انگیز
[13/9/1386- 7:30 ص] اطاعت زن از شوهر(؟!)
[11/9/1386- 4:15 ع] تجرد و تأهل
[1/9/1386- 12:53 ع] شما هم موافقید؟؟
[آرشیو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضا امین زاده** پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ

بالا